تبليغاتX
دنیای بی غم
عشق
سلام دوستای گلم

هرکی می خواد به من زنگ بزنه به شماره ۰۹۳۵۹۵۴۴۲۶۳ زنگ بزنه

به خط های قبلیم زنگ نزنید که همشونو فروختم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:2  توسط فرامرز بی غم | 
 

سلام به همه

شرمنده که یه مدت نبودم راستش سرم خیلی شلوغ بوده هم اینکه از نازنین بی خبر بودم و رمق اومدن نداشتم.

 

 

 

چی بگم ؟

از کجا بگم؟

عزیزم چی شده؟

یه کم فکر کن

تو رو خدا یه هشت نه ماه برگرد عقب .

یه کم به خودت بیا ببین تو این چند ماهه چی به ما گذشته.

چرا از هم دیگه غافل شدیم؟

چرا بعضی اوقات به طور کامل همدیگرو فراموش کردیم؟

چرا فکر .... به سرمون می زد گاهی اوقات؟

مگه ما همون دو تا نیستیم؟

همون دو تا عاشقی که جونشون به هم بسته بود؟

همونایی که حاظر بود دنیا نباشه اگه یکی نبود؟

پس الان چرا اینطوری شدیم ؟

بعد از این همه مدت

چرا اینقدر رابطمون سرد شده؟

چرا اینطور با من برخورد می کنی؟

چرا من یه غریبه شدم واست؟

چرا میگی حرفام رو باور نداری؟

چرا میگی دلت از سنگ شده؟

کاش یه روزی جواب همه این سوالات رو بهم می دادی.

اما تو همون نازنینی .

همونی که مثل همیشه همه چیز رو از من پنهون می کنی .

و این بدترین چیزیه که من رو زجرم میده.

کاش این یه عادت رو از سرت می گرفتی.

کاش می فهمیدی که دوتا عاشق هیچی ندارن که از هم پنهون کنند و از همه چیز هم باید با خبر باشند.

کی شده که من یه چیزی رو ازت پنهون کنم.

به خدا وقتی یه چیزی رو از من پنهون میکنی تا موضوع رو نفهمم روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم.

کاش اون روزا دوباره برگرده.

کاش تو بفهمی من هنوز همون فرامرزم.

کاش دوباره همون نازنین مهربون بشی.

همونی که صداش میکردم می گفت جانه دلم.

نه اونی باشه که منو به جای تو بگه شما.

اونقدر تو دلم حرف هست که نمی تونم همشو بگم.حرف آخرم اینه نازنین خانم .

تورو خدا یه کم نسبت به من غیرت داشته باش.

اگه از ته دلت منو بخوای هیچ لغزشی تو کارت نمیاد.

دوستت دارم عزیزم.

دوستت دارم نازنین من.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:36  توسط فرامرز بی غم | 
 

سلام نازنین خوبم

امشب بی هوا یه دفعه یاد اون شبای قرارمون افتادم

یادته چه شبایی بود؟

شبایی پر از ترس و اضطراب و دلهره

اما تا وقتی به هم می رسیدیم همه چی تموم می شد

انگار وقتی منو تو با هم بودیم دنیا مال ما بود

یادته؟

وقتی که می خواستیم از هم جدا شیم

محکم هم و بغل می کردیم و می بوسیدیم

میدونی حالا چند روزه که از هم بی خبریم

من که دلم واسه اون قرارامون یه ذره شده

واسه اون شبای قرارو روزای قشنگ و شب بیداریا

یادته کا تا خود صبح با هم تلفنی حرف می زدیم

من که دلم واسه صدات یه کوچولو شده

به قول خودت دلم برات تنگیده شد

یعنی میشه دوباره به اون وقتا برگردیم؟

خیلی دوستت دارم نازنین من

خیلی دوستت دارم

 

 

عاشقی     يعنی    اسير  دل    شدن                          

                                     با   هزاران   درد و غم   يکی  شدن

عاشقی    يعنی     طلوع      زندگی 

                                    با    صداقت   همنشين    گل   شدن

عاشقی  يعنی    که   شبها  تا  سحر

                                   وارد    دنيای      روياها        شدن

عاشقی    يعنی     تحمل   ،   انتظار

                                   مثل      ماه   آسمان     تنها    شدن

عاشقی    يعنی    دو   ديده   تا  ابد

                                   پر    ز گهر های    دريايی      شدن


 

هفت شهر عشق :

شهر اول : نگاه و دلربايي .

 شهر دوم : ديدار و آشنايي .

 شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .

شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي .

 شهر پنجم : بي وفايي .

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي.

 شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي .

woow

با تو چه زندگي هايي که تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نميذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تورو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

دارم از تو مينويسم که نگي دوستت ندارم
از تو که با يک نگاهت زيرو رو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم ... دارم از تو مينويسم
موقع نوشتنو.... وقت اسم گذاشتنو
کسي رو جز تو نداشتم .... اسمي جز تو نميذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست

با تو چه زندگي هايي که تو روياهام نداشتم
حتي من به آرزوهات تورو آخر ميرسوندم
ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم که بگم که بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم
اينقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست

هرچي شعرعاشقونس من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه خوندم تو بدون چه کسي باعثه شه
اگه مردم تو بدون چه کسي وارثه شه

يکدفعه مثل يک آهو توي صحراها رميدي
بس که چشم تو قشنگه گله گرگ رو نديدي
دل نبود توي دلم ... تورو گرگها نبينن
اونا با دندون تيز به کمينت نشينن

الهي من فداي تو... چيکارکنم براي تو؟
اگه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو

يکدفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستي
پر زدي تو آسمونها رفتي اون دورها نشستي
دل نبود توي دلم... گم نشي تو کوچه باغها
غروبها که تاريکه ... نريزن سرت کلاغها
نخوره سنگي به بالت ... پرت نشه فکرو خيالت


يکدفعه مثل يک گل... رفتي تو دست خزون
سيل بارون و تگرگ از آسمون
بردمت تو گلخونه... که نريزه روي سرت
که يکوقت خيس نشه ... يخ کنه بال و پرت
نشکني زير تگرگ ... نريزه از تو يه برگ

يکدفعه مثل يک شمع... داشتي خاموش ميشدي
اگه پروانه نبود تو فراموش ميشدي
اره پروانه شدم... تا پرام سوخته بشه
که آتيش دل تو... به دلم دوخته بشه
که بسوزه پروبالم ... که راحت بشه خيالم

دارم از تو مينويسم... تو که غم داره نگاهت
اگه دوست داشتي بگو...تا بازم بگم برات
اينقده ميگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:39  توسط فرامرز بی غم | 

 

رفتی و خــاطره هــای تـو نشستـه تـو خیـالم

       بـی تـــو مـن اسیــر دست  آرزوهــای محـالـم

              یــاد مــن نـبــودی امـا من بیــاد تــو شکستـــم

                   غیر تو که دوری ازمن دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش   بی بهانه یاد من باش     وقت بیداری مهتاب    عاشقانه یاد من باش

 اگــه بــاشی بـا نگاهت می شه ازحادثــه رد شد

         میشه تو آتیش عشقت  گـر گـرفتـن و بـلد شــد

               اگــه دوری اگــه نیستی نفس فریــاد من بـاش

                     تــا ابــد تــا تــه دنیــا تـا همیشه یـاد من بـاش

هم ترانه یاد من باش   بی بهانه یاد من باش     وقت بیداری مهتاب    عاشقانه یاد من باش

            هیچی ندارم بگم                 

 دوبـاره دل هوای با تو بـودن کــرده  

     نگـو ایـن دل دوری عشقتو بـاور کـرده

          دل من خسته ازاین دست به دعاها بردن  

                 همــه آرزوهــام بــا رفتــن تــو مــردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه     که دوباره چشم من تو رو ببینه

 واسه پیـدا کـردنت تـن به دل صحرا میدم

       آخـه تـو رنگ چشات هـیـبـت دنیـارو دیدم

              تـوی هـفـتــا آسمون  تـو تک ستــاره منی

                    بـه خـدا نــاز دوچشمـاتــو بــه دنیــا نمیدم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه   که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:17  توسط فرامرز بی غم | 

 

 

 

قاصدک غم دارم غم آوارگي و دربدري..

 

غم تنهايي و خونين جگري

 

قاصدک واي به من همه از خويش مرا ميرانند..

 

همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند مادر من غمهاست

 

قاصدک! دريابم روح من عصيان زده و طوفانيست

 

آسمان نگهم بارانيست

 

قاصدک غم دارم غم به اندازه ي سنگيني عالم دارم

 

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تيره ي او ناپيداست

 

قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي

 

و به تنهايي خود در هوس عيسايي

 

و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي

 

قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا زشت مانند زال دنيا

 

قاصدک حال گريزش دارم مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست

 

پستي و مستي و بد مستي نيست

 

مي گريزم به جهاني که مرا نا پيداست

 

شايد آن نيز فقط يک روياست....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:21  توسط فرامرز بی غم | 

 

عزيز راه دورم
بي تو چه سوتو كورم
بي تو به مفت مي ارزم
يه دنيا زير قرضم
قربونت برم الهي
شاپرك سپيدم
روزنه ي اميدم
خورشيد دل طلايي
قصيده ي طلايي
حالا كه حرف دل راه دلامون يكي شد
أسمون پر ستاره ي شبامون يكي شد
هر چي كه دارم مال تو
باقي عمرم مال تو
مال و منالي ندارم
اما ستاره هارو هر چي شمردم مال تو
توي قمار زندگي هر چي كه باختي پاي من
هر چي كه بردم مال تو

 

گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي

يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......

يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...

يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت و خيالت هم آرامش بخشه...

هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم

اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم...

دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...

هميشه ميموني...

خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن...

وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود می آورند....

 

وصیت نامه 

ای کسانی که مامور کفن و دفن من هستید

مرا در طابوتی سیاه قراردهید

تا همگان بدانند که سیاه بخت بوده ام

مو هایم را پریشان بگذارید تا همگان بدانند

 که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است

چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند

که چشم انتظار از دنیا رفته ام

دستانم را باز بگذارید

که بدین سان همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام

تکه یخی بر قلبم بگذاریدتا با اولین طلوع افتاب

به جای مادرم برایم گریه کند

بر روی سنگ قبرم بنویسید

 اشفته دلی بود که ز غمهای دنیا گشته فراموش

 

 

خدایا گر تو درد ِ عاشقی رو می کشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ ِ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشق ُ آفریدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 2:16  توسط فرامرز بی غم | 
 

 

چگونه  فراموشت كنم وقتي هنوز زمزمه هاي عاشقانه ات درگوشم است.

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگره خوردن دستهايمان رادرهم حس مي كنم.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزعشقت دروجودم زنده است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزنمي توانم صبح ام رابي يادت شب كنم.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزالفباي زندگي ام راعشق تودربرگرفته است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزمهتابي ترين شبهايم خاطرات باتوبودن است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان شبهايم ستاره باران نگاه توست.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسكوت مرگبارم حكايت ازعشق تودارد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزچشمانم انتظار آمدنت رامي كشد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزلبهاتم به ازتوگفتن عادت كرده است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزرگهايم ازخون توآكنده است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگرمي تنم رامديون وجودتوام.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسلسه ي اعصابم ازعشق توواكنش مي گيرد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان قلبم ازوجودت مهتابي است.

 

 من كه همه چيزم ازتوست چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزفراموش كردن را به من نياموختي

 

www.sookooteshgh.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:20  توسط فرامرز بی غم | 

 

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد


پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد


 اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید


 مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید


 اگه تو مال من بودی همه خبردار می شدن


 ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن


 اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم


 پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم


 اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم


 من چی می خواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم


 اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود


 دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود


 اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت


 تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت


 اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد


 قصه ی عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت می شد


 اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور


 یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور


 اگه تو مال من بودی ،‌ می ذاشتمت روی چشام


 بارون می خواستی می بارید ، ابر سفید گریه هام


 اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت


 شمعی که پروانه داره ، اشک غم انگیز نمی ریخت


 اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت


 آدما دارا می شدن ، دنیا دیگه فقیر نداشت


 اگه تو مال من بودی خیال نمی کنم باشی


 پس می رم و می کشمت پیش خودم تو نقاشی


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:24  توسط فرامرز بی غم | 
 

ui

il

 lk

 

فرامرز بی غم   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:16  توسط فرامرز بی غم | 

سلام

شاید تعجب کنید که من با اون چیزایی که نوشتم چرا دوباره برگشتم

خب من می خواستم تموم کنم وبلاگمو

ولی یکی بهم گفت  ادامه بده که اصلا نمی تونم حر فش رو زمین بزنم

پس وبلاگ دراز است و فرامرز بی غم بیدار

قربون همتون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 21:22  توسط فرامرز بی غم | 
 

 

تو از جنس احساس یک بوته نسرین
تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی
یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تو در شهر رویاییم کلبه دل
تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
 تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل بخ
رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:34  توسط فرامرز بی غم | 

 

  

 

نمي دانم رفتنت را ،به پاي کدامين گناه خود بگذارم

 عشقم، صداقتم شايد هم صميميتم ؟

بگو تا بدانم !

من که تو را بارها و بارها ازآن خود دانستم،

حال چگونه باور کنم که مـــــــــــــــرابراي هميشه

 تا ابد و قيامت ترک کرده اي !.چگونه ؟چگونه باور کنم

عاشقانه چشم هايم را ميبندم و تو را در خيالم تصور مي كنم .

 نمي دانم كه چه قدر خيال تو برايم لذت بخش است.

از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي

 پس چشم هايم را مي بندم و با تمام وجود احساست مي كنم. دوستت دارم هميشه وهمه جا نازنینم......................

 

اگه برگردی......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:33  توسط فرامرز بی غم | 
 

نازنییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

کجایی عزیزم

من دیگه طاقت ندارم

تو رو خدا

به فکر منم باش

به خدا بریدم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 2:5  توسط فرامرز بی غم | 

یاد اون زمونای بچه گی بخیر

باز باران  با ترانه

با گهر های فراوان

می خورد بر  بام خانه ...

 

 و اما امروز....

 باز باران بي ترانه...

 باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

مي خورد بر مرد تنها ...

مي چکد بر فرش خانه...

باز مي آيد صداي چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

نمي دانم...

نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...

 نمي فهمم,

چرا مردم نمي فهمند که ان کودک..

 که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

 کجاي ذلتش زيباست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:29  توسط فرامرز بی غم | 

 

 

                        زندگی پر از سواله می دونم

                                                                    رسیدن به تو خیاله می دونم

                        تو میگی یه روزی مال من میشی

                                                                      اما موندنت محاله می دونم

                        تو میگی شبا دعامون می کنی

                                                              چشمه ی چشات زلاله می دونم

                        توی آسمون سرنوشت ما

                                                                       ماه کاملم هلاله می دونم

                        تو میگی پرنده شیم بریم هوا

                                                                  غصه ی ما دو تا باله می دونم

                        چشم من پر از غم نبودنت

                                                                       دل تو پر  از ملاله می دونم

                        طاقتم دیگه داره تموم می شه

                                                                     صبر تو رو به زواله می دونم

                        اون درخت سیب آرزوهامون

                                                                     پر میوه های کاله می دونم

                        آره میری و نمی پرسی که این

                                                             دل عاشق در چه حاله می دونم

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:17  توسط فرامرز بی غم | 
 

تقدیم به تو نازنینم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:17  توسط فرامرز بی غم | 

 

چشم من بیا منو یاری بکن!                     گونه هام خشکیده شد کاری بکن!

غیر گریه مگه کاری می شه کرد!                    کاری از ما نمیاد زاری بکن!

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد!                  تا قیامت دل من گریه می خواهد!

 قصه ی گذشته های خوب من!                   خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن!

حالا باید سر رو زانوم بزارم!                         تا قیامت اشک حسرت ببارم!

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه!                        زخم خنجرش می مونه رو سینه!

لب بسته سینه ی غرقه به خون!                          قصه ی موندن آدم همینه!

هرچی دریا رو زمین داره خدا!                              با تموم ابرای آسمونها!

کاشکه می داد همه رو به چشم من!                    تا چشام به حال من گریه کنن!

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد!                       تا قیامت دل من گریه می خواد!

دل هیچکی مثل من غم نداره!                            مثل من قربت و ماتم نداره!

حالا که گریه دوای دردمه!                             چرا چشمم اشکشو کم میاره!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:6  توسط فرامرز بی غم | 
 

 

 

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:5  توسط فرامرز بی غم | 

 

عشقت به من داد...

 

 

داغ یک عشق قدیم و اومدی تازه کردی

 

شهرخاموش دلم روتوپرآوازه کردی

 

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

 

اومدی وقتی توسینه نفس آخری بود

 

به عشق توزنده بودم منوکشتی

 

دوباره زندی کردی

 

دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی

 

دوباره زنده کردی

 

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

 

من به غیرازخوبی تومگه حرفی می زنم؟

 

عشقت به من داد عمردوباره

 

معجزه با تو فرقی نداره

 

توخالق من بعد از خدایی

 

در خلوت من تنها صدایی

 

به عشق توزنده بودم منوکشتی

 

دوباره زندی کردی

 

دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی

 

دوباره زنده کردی

 

رفته بود هرچی که داشتیم دیگه ازخاطرمن

 

کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من

 

من فراموش کرده بودم همه روزهای خوب و

 

اومدی آفتابی کردی تن سرد غروب و

 

عشقت به من داد عمردوباره

 

معجزه با تو فرقی نداره

 

توخالق من بعد از خدایی

 

در خلوت من تنها صدایی

 

به عشق توزنده بودم منوکشتی

 

دوباره زندی کردی

 

دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی

 

دوباره زنده کردی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:46  توسط فرامرز بی غم | 
 

کمکم کن.کمکم کن


نذار اینجا بمونم تا بپوسم


کمکم کن کمکم کن


نذار اینجا لبه مرگو ببوسم


کمکم کن کمکم کن


عشق نفرینی بی پروایی میخواد


ماهی چشمه ی کهنه


هوای تازه ی دریایی میخواد


دل من دریاییه چشمه زندونه برام


چکه چکه های اب مرثیه خونه برام


تو رگام به جایه خون شعر سرخ رفتنه


تن به موندن نمیدم موندنم مرگ منه


عاشقم مثل مسافر عاشقم


عاشق رسیدن به انتها


عاشق بوی غریبانه ی کوچ


تو سپیده ی غریب جاده ها


من پر از وسوسه های رفتنم


رفتن و رسیدن و تازه شدن


توی یک سپیده ی طوسی سرد


مسخ یک عشق پر اوازه شدن


کمکم کن کمکم کن


نذار این گم شده از پا در بیاد


کمکم کن کمکم کن


خرمن رخوت من شعله میخواد


کمکم کن کمکم کن


من و تو باید به فردابرسیم


چشمه کوچیکه برامون


ما باید بریم به دریا برسیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:46  توسط فرامرز بی غم | 

ما به هم محتاجیم 

 

 مثل دیوونه به خواب   

 

                                 مثل گندم به زمین 

 

                                                           مثل شوره زار به آب

 

 

ما به هم محتاجیم    ما به هم محتاجیم  

 

 

ما به هم محتاجیم  

 

 مثل ما به آدما  

 

                                  مثل یه ماهی به آب 

 

                                                               مثل آدم به هوا

 

ما به هم محتاجيم 

 

  ما به هم محتاجيم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:37  توسط فرامرز بی غم | 

سلام  دوستای خوبم

امشب خیلی حالم گرفته است

خیلی دلم هوای یارم رو کرده اما حیف که ازش یه مدته که بی خبرم

با هزار امید و آرزو میام تو نت به امید یه خبر یا تمام روز منتظر تلفن اما هیچی

خیلی می ترسم که نکنه منو تنها بذاره

امشب خیلی دلم تنگه براش

بعد از یه مدت زیادی مجبور شدم دست رو گیتارم ببرم و واسه دلم بزنم

نکنه منو فراموش کنه

من خیلی حالم خرابه

احتمالا امشب کار دست خودم می دم

مگه من چه گناهی کردم  که باید این همه سختی بکشم

بچه ها اگه دیگه منو ندیدید منو حلالم کنید

از همتونم ممنونم که تا این مدت همراهم بودید

آخرین حرف دلم اینه

نازنین دوستت دارم

 

 من می رستمت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 21:49  توسط فرامرز بی غم | 

هوایی که تو توش نفس می کشی
 عطر گلش به آسمون می رسه
 کسی که دیوونه ی چشمات می شه
مثل من آخر به جنون می رسه
 جاده ای که تو توش قدم می ذاری
تا کهکشون راه شیری مکی ره
 به هر کی مثل من نگا بندازی
یه عمری قلبش به اسیری می ره
اتاقی که خواباتو توش می بینی
 بدون اینکه بدونی بهشته
 زیبا نمی دونم چرا یه جوری
 اسم تو رو خدا با من نوشته
شاخه گلی که تو می گیری دستت
 تو هیچ خزونی دیگه خم نمی شه
زیبا بذار هر چی که خواستن ، بگن
از عشق من به تو که کم نمی شه
آب زلالی که ازش می نوشی
حس می کنه زود رسیده به دریا
قطره ی آبم دیگه خوب می فهمه
 دریا یعنی تو ، یعنی عشق زیبا
 سقفی که بالای سرت می شینه
 چه قد به بالا بودنش می نازه
 اون تنها سقفیه که توی دنیا
بازی و آسمون بهش می بازه
 فقط یه خطش و برات نوشتم
 زیبای ماه من اینا بهانس
 اینا همه گذشتن از جنونه
اینا همش رد شدن از ترانس
به کل آدما حسودیم می شه
 شاید یه باز اسم تو رو بیارن
 به اونا که زیبا می خوام بدونی
اندازه ی من تو رو دوس ندارن
 اونی که تو قاموس ناز چشمات
دلت می خواهد بهش بگی دخالت
یه جور جنونه که حالا پزشکا
بهش می گن گذشتن از حسادت
 اینو نوشتم که بگو عزیزم
همین حالا ، چه امروز و چه فردا
بدون اعتنا به حرف مردم
 دیگه می خوام سر بذارم به صحرا
برم یه جای دور خیلی نزدیک
یه جایی پشت عقده های دنیا
 برم یه جا دنبال تو بگردم
دنبال تو ، دنبال عطر زیبا
 انقد برم که مردم زمونه
بدون حد و مرز و حرف و قانون
به مریمی که عاشق زیبا شد
بگن توی کتاب و قصه ، مجنون
زیبا چرا من اینجوری نوشتم
 تو هم مث من داری می گی دوری ؟
 می گی تحملش کنم تا آخر
 زیبا ولی نمی گی که چه جوری؟
زیبا می گی وصال تو عاشقی نیس
 یه روز صدا تو نشنوم می میرم
 اما نه ، هر چی تو بگی ، همیشه
 خیال بکن حرفمو پس می گیرم
 من می دونم یه روز گرم ابری
از پیش من می ری واسه همیشه
به قول تو این کار سرنوشته
 نه و ، نمی خوام سرش نمی شه
 مث نسیم اولای پاییز
 با طالعت می ری و من می مونم
 بی خبر از اون مقصد طلاییت
مث دیوونه ها برات می خونم
 هر جا با هر کی توی دنیا ، بری
دلم عجیب هواتو کرده ، زیبا
 اول اسم نازتم نمی دم
 به لشگر ستاره های دنیا
 تو گفتی عاشقی رسیدنی نیست
درس مث رویای من که کاله
 مث صریحی تو ، یه مرزی داری
شکستن ضریح تو محاله
زیبا فقط یه چیز دیگه مونده
 اینکه می گم ، تمام آرزومه
بگی می دونی من چه قد دیوونم
فقط همینو بدونی ، تمومه
 تو مخمل صورتی خیالم
سر تو هر لحظه سر پادشاس
خیال چشمای قشنگ تو تخت
 عادت و این حرفا مال آدماس
 کسی که عاشق تو شد یه روزی
 همه می گفتن یه ذره آدمه
 حالا می گن مجنون عشق زیباست
 توی شناسنامه ، ولی مریمه
زیبا ، نرو ، می ری ولی دیوونت
 یه روزی ثابت می کنه به دنیا
 که آدما واسه جواب گرفتن
فقط باید برید سراغ زیبا
 دو دیقه بعد یه تماس کوتاه
 یک شب نرم و خنک و پاییزی
زیبا جونم کاش که یکی می فهمید
 چه قدر دوست دارم چه قدر عزیزی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:19  توسط فرامرز بی غم | 
 

جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
شعرای عاشقانه پر
 قصیده پر ، ترانه پر
 اسم تو در میون باشه
معجزه و بهانه پر
 جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
پروانه پر ، پرنده پر
بازنده پر ، برنده پر
چشمای خیس گریه پر
لبای غرق خنده پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
آفتاب داغ ظهرا پر
امضا و اسم و مهرا پر
 کسایی که دیوونتن
اون عاشقای رسوا پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
مجنونای تو کوچه پر
یاسای توی باغچه پر
قابای غرق گرد و خک
 تو گیر و دار طاقچه پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 دخترای دیوونه پر
 لاله و یاس و پونه پر
 هر کسی که عاشقته
 تو کوچه و تو خونه پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 هق هق و اشک و گریه پر
 شکایت و گلایه پر
 اسم تو رو صدا زدن
تو آفتابو تو سایه پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
 حادثه پر ، معجزه پر
اون شاه ماهی قرمزه ، پر
در بزرگ آهنی
 حصارای دروازه پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 هر کسی که می بینی پر
دلای مثل چینی ، پر
هر کسی که فقط یه بار
 کنار اون بشینی ، پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 رفتن تو خواب همه پر
زیر لبا زمزمه ، پر
وارد جایی که بشی
شلوغی پر ، همهمه پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
ددین تو ، تو رؤیا پر
 دادن اسم و امضا پر
 باید همه یاد بگیرن
 ددین زیبا تنها پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
 قصه ی کوه و تیشه پر
بازی سنگ و شیشه پر
دل بردن از زیبای ما
 از حالا تا همیشه پر
راه و فریب و نقشه پر
طرح گل بنفشه پر
 خیال اینکه روزی اون
 دل به کسی ببخشه ، پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 با عشق من زندگی پر
 جنون و دیوونگی پر
بزرگه مثل آسمون
 نادونی پر ، بچگی پر
جز تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 مسیر کهکشونا پر
فراز آسمونا پر
 زیبا مث فرشته هاس
شیداها پر ، حیرونا پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
این عاشقای تازه پر
دوستای بی اجازه پر
 هر کی که با زیبای من
 نمی تونه بسازه پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 جنگل و دشت و دریا پر
 خواب و خیال و رؤیا ، پر
 زیبا ، فقط من بمونم
بقیه ی آدما ، پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 چراغا پر ، فانوسا پر
 دریا و اقیانوسا ، پر
حتی گلای خونگی
گلدونا پر ، ککتوسا پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
کوزههای سفالی پر
 جاهای تنگ و خالی پر
عطر خوش خاطره ها
تو بوته های شالی پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
زندگی وقتی خوابی ، پر
 رنگ سیاه و آبی پر
هوا تنفس تو
 آفتابی پر ، مهتابی پر
جز تو تموم دنیا پر
هرکسی غیر زیبا پر
رسیدن و پنجره پر
 یاد و غم و خاطره ، پر
کنار تو نشستن و
 تولد منظره پر
 جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
خیال داشتن تو ، پر
جنون خواستن تو ، پر
فقط واسه خود خودم
تنها گذاشتن تو ، پر
 جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
هفته و روز و فردا ، پر
عید و بهار و یلدا ، پر
 هر کی دلش تو رو بخواد
عاشق ، دیوونه ، شیدا ، پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
هوای دیدن تو ، پر
 درد نچیدن تو پر
آرزوی دزدیدنت
فکر رسیدن تو پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
 حرفی که رو دیواره ، پر
 نامه ی اون آواره ، پر
هر کسی که از عشق تو
می خواد بشه بیچاره ، پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا ، پر
جاده ی راه شیری ، پر
 برای تو اسیری ، پر
اون کسی که خیال کنه
از پیش من تو می ری ، پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
 حرفای کهنه و نو پر
 هر عددی به جز دو ، پر
خلاصه که برای من
هر آدمی ، غیر تو ، پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
 همه باید پر بزنن
تا زیبا ، بال من بشه
 جواب هر مسئله و
 درد و سوال من بشه
من نمی خواستم همه رو
تو شعرا پر بردم ، ولی
اینکارو باید بکنم
تا زیبا مال من بشه
جز تو تموم دنیاپر
 هر کسی غیر زیبا پر
 خدا کنه زیبا نگه
خود توام با اونا پر

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11:6  توسط فرامرز بی غم | 
 

یه دل دارم خدا داره
 زمین داره ، هوا داره
 میون دریای غمش
 کشتی و نا خدا داره
یه دل دارم ترزک داره
 ترس و یقین و شکداره
 رو بام برفیش ، همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
 یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
 قصرو یه پادشا داره
یه دل دارم نگین داره
 هوا داره ، زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
یه دل دارم غصه داره
قفلای سربسته داره
از اونا که میان می رن
یه عالمه قصه داره
یه دل دارم ، خیال داره
 عین پرنده ، بال داره
زخمیه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
 یه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
 رنگ بهار و ندیده
خزونای زرد داره
 یه دل دارم شیشه داره
تبر داره ، تیشه داره
آرزوهایی که شاید
یه روزی وا می شه داره
یه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
 خودش می گه تو این زمون
این دل کجا بها داره
یه دل دارم صدا داره
شادی ه نه ، بلا داره
یه جاش کویری یه جاش ابر
 هر کدومو جدا داره
یه دل دارم جنن داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
یه دل دارم دونه داره
لاله داره پونه داره
طفلکی فهمدیه که یه
صاحب دیوونه داره
یه دل دارم دیدن داره
دیوونگیش چیدن داره
 جوریه حالش که فقط
یه دنیا پرسیدن داره
 یه دل دارم دریا داره
کویر داره ، صحرا داره
دنیای ما ، هیچه پیشش
 واسه خودش دنیا داره
 یه دل دارم ، بارون داره
لیلی اره ، مجنون داره
 ناخونده توش زیاد میاد
اون همیشه مهمون داره
 یه دل دارم سفر داره
 خنده براش ضرر داره
گوش ندادن به تپشش
خیلی جاها خطر داره
یه دل دارم ، اگر داره
رو همه چی اثر داره
 خودم تعجب می کنم
از همه چی خبر داره
یه دل دارم حباب داره
تشنه که می شم ، آب داره
گاهی یه چیزایی می گه
می گه بکن ، ثواب داره
یه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری داره
زیر پاهای اسم اون
فراشای مرمری داره
یه دل دارم اسیر داره
کارش یه جایی گیر داره
برای خاطرات من
صندوقی از حریر داره
یه دل دارم ماه داره
بیراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره ، نشیب داره
 با اینکه آدم نشده
 کلی درخت سیب داره
یه دل دارم که غم داره
یه عمره اونو کمداره
وقتی که رفته ، وقتی نیست
بی خود چرا بگم داره
یه دل دارم فقط دله
قایق عشقش تو گله
غروبا بیشتر می گیره
اما همیشه غافله
یه دل دارم اما می گه
غلط نوشتی ، ننویس
 تو خیلی وقته که دادیش
اونن که حالا پیش تو نیس
 راس می گه ، عاشقم دیگه
 عاشق و کلی بی حواس
 اصن یادم نبود که دل
پیش خودم نیست و کجاس
خلاصه که اون لغتی
 که یکیه با دو تا حرف
چیزیه که نداشتنش
بیشتر واست می کنه صرف
از ته دل ، نه ، نمی گم
 ولی اگر که دل نبود
 دروغ چرا ، تو دنیامون
 انقدر غم و مشکل نبود
 پیش روی دلم می گم
 توهین نباشه به دلا
خوش به حال بی خیالا
 خوشا به حال عاقلا
 


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 22:22  توسط فرامرز بی غم | 
تصویر
 
 
 
سال نو بر همتون مبارک
 
نازنین خانم سال نوت مبارک
 
خیلی دوستت دارم
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:11  توسط فرامرز بی غم | 
 

 
تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی
 شبی که عمرش از هر شب دراز تر بود
به او شب ما می گیم ، یلدا ، آدم برفی
یه جورایی من و تو عین هم هستیم
 توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی
من عاشق بودم و خواستم پناهم شی
 توام عاشق بودی اما ، آدم برفی
همه انگار پی اونن که کم دارن
تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی
منم از عشقم و اسمش واست گفتم
نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی
تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست
 تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی
 تو گفتی که براش می میری و مردی
 آره مردی همون فردا ، آدم برفی
دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست
سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون
 واسش مردی ، چه قدر زیبا ، آدم برفی
نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی
تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی
چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی
بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی
کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه
 چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی
 من اما با اجازت می نویسم که
تو روحت رفته به دریا ، آدم برفی
تو روحت هر سحر خورشید و می بینه
 می بینیش از همون بالا ، آدم برفی
ببخشید که واسه بازی تو را ساختم
قرار ما شب یلدا ، آدم برفی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:25  توسط فرامرز بی غم | 
 

 

زیبا پشت سرمون حرفای رنگی می زنن
دروغ و تهمتا رو به چه قشنگی می زنن
زیبا انگار نمی خوان ما دو تا مال هم باشیم
 دوس دارن که غیر ممکن و محال هم باشیم
 نگا به خودت نکن ، خیلی از آدما بدن
خیلیا پشت سر ما حرفای سیا زدن
زیبا دنیا دشمنه ، درنده داره ، مار داره
 آخه تو این همه پس ، با من و تو چیکار داره
 هر کی از راه می رسه ، یه قصه ی تازه می گه
اسممو زود می ذاره کنار یه اسم دیگه
از بد اقبالی من توام به اون گوش می کنی
بیشتر ازپ یش من و می رونی ، فراموش می کنی
زیبا جون قهر تو هم مثل یه دنیا می مونه
کی تو دنیا واسه مریم ، مث زیبا می مونه
آدما دوس ندارن به قصه مون نگا کنن
دوس دارن ما رو یه جور از همدیگه جدا کنن
تو به جای اعتماد ، حق می دی به غریبه ها
نمی گی اونا کجا و عشق مریمت کجا
می خوای از پیشت برم ، خیلی روون بهم بگو
 مث سبزه های سیزده ، بسپرم به دست جو
 اما تو خودت بگو ، حرف میانتو نزن
حق دیوونگی رو تو محکمت بده به من
 زیبا من اسمتو با دنیا عوض نمی کنم 
 واسه خاطر نگات تا ته دنیا می شکنم
وقتشه تا بیام و به عاشقی عمل کنم
 مشکل خیلیا رو با این بهونه حل کنم
 انقدر داد می زنم اسمتو با چشمای خیس
که خودت بهم بگی کافیه مریم ، ننویس
انقدر داد می زنم عشق تو رو تو کوه و دشت
 که بگن دختره از عشق تو رفت و برنگشت
یا من و تنها می ذاری توی پرواز و سفر
یا بهم می ریزی دنیامونو با حرف و با خبر
دنیا انگار نمی خواد تو من و باور بکنی
دلشون خنک می شه ، مریمو پر پر بکنی
زیبا من یه عمره ، دیوونه ی حرفای تو ام
 عاشق امروز و قربونی فردای تو ام
قصه ی من و تو رو یه روزی عبرت می کنن
 حرفی پشت ما بگن ؟ نه ، مگه جرأت می کنن
 تو قبول نمی کنی ، بذار زمان نشون می ده
 پاسخ سوالای سخت و همیشه اون می ده
 زیبا ثابت می کنم ، عاشقتم به هر کسی
 زوده اون روزی که تو به این حقیقیت برسی
 خط بزن خیلیا رو از تو کتاب زندگیت
که حسودی می کنن به قصه ی دیوونگیت
وقتی مردم واسه تو بهم نریزهخ عالمت
سر بلندی ، که به خاطر تو مرده مریمت
سالای زیادیه ، زیبا تو شعرای منه
 همه عالم می دونن که زیبا دنیای منه
 نمی خوام هوای چشمای تو خکستری شه
فکر تو به عشق سرخ مریمت ، سرسری شه
دنیا رو بهم می ریزم تا بگم ، ای آدما
 که می خواین زیبا به جای تو به من بگه شما
دوس دارم تمامتون رنگ خوشی رو نبینید
 جای گل همیشه خارای مصیبت بچینید
 نمی دم زیبا رو به اونا که دو به هم زنن
 چینی نازم عاشقی رو ساده می شکنن
زیبا جون تحمل تو مث عمر گل کمه
همه دور و برتن ، از چشپ و راس یه عالمه
 اما من مجنون تر از هر عاشق و هر دیوونم
 کاری می کنم خودت بهم بگی من می دونم
 توی اینه دلت از مریمت لک نباشه
لا به لای عاشقیم ، زیبا یه وقت شک نباشه
خیلی آدما می خوان ، با واسطه ، بی واسطه
خط قرمز بکشن رو جاده ی این رابطه
نذار زیبا ، بذا با هم تا خود خدا بریم
جوری آروم که نفهمن من و تو کجا بریم
دیوونت ، دختری از جنس روزای پاییزه
 که به عشقت می شینه اشک بلوری می ریزه
تسممو صدا کن و همش نگو می خوام برم
بگو مریم ، زیبا جون بگو ، عجیب منتظرم
کاش اونا ه تو رو می خوان و با عشق من بدن
 کار دیگه می دونستن جای دو به هم زدن
زیبا جون نمی شه این قصه رو اینجوری بگم
لازمه بیام پیشت ، بی غصه ی دوری بگم
مواظب باش چشای نازتو جادو نکنن
حیله های تازه ای پیش نگات رو نکنن
 واسه مریم همیشه ، قشنگترین بهونه ای
می درخشی تنها و کلی عزیز دردونه ای
 کسی که اگه یه روز مونده به کل زندگیش
 به همه می گه که زیباس علت دیوونگیش
 زیبا می پرستمت قد یه عالمه بهشت
 اخمو وا کن و بخون « گریه نکن که سرنوشت...ـ


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:1  توسط فرامرز بی غم | 

 


 

اونی که می خواستم عهدشو شکست و
 به پای عشق جدید نشست و
 چش روی آرزوم همیشه بست و
 پشت مه پنجرمون رها شد
 اونی که می خواستم مث اشک چکید و
 تو طول راه یهو یکی رو دید و
 صدای از ما بهتر و شنید و
 به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم دل ما رو بردو
 تو راه که می رفت به یکی سپرد و
 تو خاطرش ، خاطره ی ما مرد و
 یکی دیگه تو رویاهاش خدا شد
 اونی که می خواستم دل ازم برید و
 بین گلا یه گل تازه چید و
 به اونی که دلش می خواس رسید و
 مثل تموم مردا بی وفا شد
 اونی که می خواستم زود ازم گذشت و
 یه روزی رفت و دیگه بر نگشت و
منکر مجنون شد و کوه و دشت و
منکر عشق و بودن با ما شد
 اونی که می خواستم زیر قولش زد و
با یکی دیگه پیش من اومد و
 به خاطر اون به ما گفتش بد و
 عزیز تر از دیروز و از حالا شد
اونی که می خواستم شدش از ما سرد و
 پیغام دادش که دیگه برنگرد و
 بد بودن ما رو بهونه کرد و
 غیبش زد و یک دفعه کیمیا شد
اونی که می خواستم ما رو بد شناخت و
 هستی شو پیش یکی دیگه باخت و
 قصر من و با یکی دیگه ساخت و
شکر خدا باز ولی پادشا شد
اونی که می خواستم من و داد به باد و
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و
 زد زیر عشقش تا یادش نیاد و
 اسم منم جز آدم بدا شد
اونی که می خواستم من و زد کنار و
 خزونشو یه جوری کرد بهار و
قایم شدش تو یه عالم غبار و
 تقدیر ما مثل موهاش سیا شد
اونی که می خواستم آخرش گم شد و
 بازیچه ی چشمای مردم شد و
 وارد عشق صد و چندم شد و
 توی خیال کس دیگه جا شد
 اونی که می خواستم ، ولی انگار مده
مال همه یه جورایی گم شده
کاش از میون غبارا بیاد و
بهم بگه هر چی می گی بیخوده

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:55  توسط فرامرز بی غم | 

دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم…

کبوترای عشقمو از تو چشات رها کنم…

دلم می خواد پر بگیرم به پشت بوم خونتون…

دلم می خواد تو اسمون اسم تو را صدا کنم…

دلم می خواد پر بگیرم بیام کنارت بمونم…

به گریه هات زل بزنم با خنده هات صفا کنم…

دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم…

ستاره ها خندون باشن من بشینم نگات کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:41  توسط فرامرز بی غم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه عزیزان

نمي دونم نازنينم كه كدوم حرف تو را آزرد
يا كدوم ترانه من تو رو مثل گلي پژمرد
نمي دونم نمي دونم كه چي گفتم تو شنيدي
چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي
اگه روزي تو نباشي بين ما را هي نباشه
نمي دونم كي مي تونه كه برام مثل تو باشه
اگه روزي تو نباشي يا بري از من جدا شي
نمي دونم تو مي توني عاشقي دوباره باشي

فرامرز بی غم 09119216514

n_bachegorbe@yahoo.com


نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
گالری عکس
عمومی
پیوندها
بغض ترانمو شکستم
عشق من
دنیای خنده
دلم تنگه
برگی به دست باد
گل یخ
زندگی با عشق معنا می یابد
تنهایی مرام عشقه
دهکده عشق
آن روز که چشمانم را گشودم
هر چی تو بخوای
احساسات لطیف
خنجر عشق
مجازات عشق
دختر مو طلايي
باران عشق
مطالب بیست و خواندنی
یاسی جون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM