![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
سلام دوستای گلم
هرکی می خواد به من زنگ بزنه به شماره ۰۹۳۵۹۵۴۴۲۶۳ زنگ بزنه به خط های قبلیم زنگ نزنید که همشونو فروختم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:2 توسط فرامرز بی غم |
|
|
سلام به همه شرمنده که یه مدت نبودم راستش سرم خیلی شلوغ بوده هم اینکه از نازنین بی خبر بودم و رمق اومدن نداشتم. چی بگم ؟ از کجا بگم؟ عزیزم چی شده؟ یه کم فکر کن تو رو خدا یه هشت نه ماه برگرد عقب . یه کم به خودت بیا ببین تو این چند ماهه چی به ما گذشته. چرا از هم دیگه غافل شدیم؟ چرا بعضی اوقات به طور کامل همدیگرو فراموش کردیم؟ چرا فکر .... به سرمون می زد گاهی اوقات؟ مگه ما همون دو تا نیستیم؟ همون دو تا عاشقی که جونشون به هم بسته بود؟ همونایی که حاظر بود دنیا نباشه اگه یکی نبود؟ پس الان چرا اینطوری شدیم ؟ بعد از این همه مدت چرا اینقدر رابطمون سرد شده؟ چرا اینطور با من برخورد می کنی؟ چرا من یه غریبه شدم واست؟ چرا میگی حرفام رو باور نداری؟ چرا میگی دلت از سنگ شده؟ کاش یه روزی جواب همه این سوالات رو بهم می دادی. اما تو همون نازنینی . همونی که مثل همیشه همه چیز رو از من پنهون می کنی . و این بدترین چیزیه که من رو زجرم میده. کاش این یه عادت رو از سرت می گرفتی. کاش می فهمیدی که دوتا عاشق هیچی ندارن که از هم پنهون کنند و از همه چیز هم باید با خبر باشند. کی شده که من یه چیزی رو ازت پنهون کنم. به خدا وقتی یه چیزی رو از من پنهون میکنی تا موضوع رو نفهمم روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم. کاش اون روزا دوباره برگرده. کاش تو بفهمی من هنوز همون فرامرزم. کاش دوباره همون نازنین مهربون بشی. همونی که صداش میکردم می گفت جانه دلم. نه اونی باشه که منو به جای تو بگه شما. اونقدر تو دلم حرف هست که نمی تونم همشو بگم.حرف آخرم اینه نازنین خانم . تورو خدا یه کم نسبت به من غیرت داشته باش. اگه از ته دلت منو بخوای هیچ لغزشی تو کارت نمیاد. دوستت دارم عزیزم. دوستت دارم نازنین من.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:36 توسط فرامرز بی غم |
|
|
سلام نازنین خوبم امشب بی هوا یه دفعه یاد اون شبای قرارمون افتادم یادته چه شبایی بود؟ شبایی پر از ترس و اضطراب و دلهره اما تا وقتی به هم می رسیدیم همه چی تموم می شد انگار وقتی منو تو با هم بودیم دنیا مال ما بود یادته؟ وقتی که می خواستیم از هم جدا شیم محکم هم و بغل می کردیم و می بوسیدیم میدونی حالا چند روزه که از هم بی خبریم من که دلم واسه اون قرارامون یه ذره شده واسه اون شبای قرارو روزای قشنگ و شب بیداریا یادته کا تا خود صبح با هم تلفنی حرف می زدیم من که دلم واسه صدات یه کوچولو شده به قول خودت دلم برات تنگیده شد یعنی میشه دوباره به اون وقتا برگردیم؟ خیلی دوستت دارم نازنین من خیلی دوستت دارم
عاشقی يعنی اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکی شدن عاشقی يعنی طلوع زندگی با صداقت همنشين گل شدن عاشقی يعنی که شبها تا سحر وارد دنيای روياها شدن عاشقی يعنی تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقی يعنی دو ديده تا ابد پر ز گهر های دريايی شدن
هفت شهر عشق : شهر اول : نگاه و دلربايي . شهر دوم : ديدار و آشنايي . شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي . شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي . شهر پنجم : بي وفايي . شهر ششم : دوري و بي اعتنايي. شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي .
با تو چه زندگي هايي که تو روياهام نداشتم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:39 توسط فرامرز بی غم |
|
|
رفتی و خــاطره هــای تـو نشستـه تـو خیـالم بـی تـــو مـن اسیــر دست آرزوهــای محـالـم یــاد مــن نـبــودی امـا من بیــاد تــو شکستـــم غیر تو که دوری ازمن دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش اگــه بــاشی بـا نگاهت می شه ازحادثــه رد شد میشه تو آتیش عشقت گـر گـرفتـن و بـلد شــد اگــه دوری اگــه نیستی نفس فریــاد من بـاش تــا ابــد تــا تــه دنیــا تـا همیشه یـاد من بـاش هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش دوبـاره دل هوای با تو بـودن کــرده نگـو ایـن دل دوری عشقتو بـاور کـرده دل من خسته ازاین دست به دعاها بردن همــه آرزوهــام بــا رفتــن تــو مــردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه واسه پیـدا کـردنت تـن به دل صحرا میدم آخـه تـو رنگ چشات هـیـبـت دنیـارو دیدم تـوی هـفـتــا آسمون تـو تک ستــاره منی بـه خـدا نــاز دوچشمـاتــو بــه دنیــا نمیدم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:17 توسط فرامرز بی غم |
|
|
قاصدک غم دارم غم آوارگي و دربدري.. غم تنهايي و خونين جگري قاصدک واي به من همه از خويش مرا ميرانند.. همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند مادر من غمهاست قاصدک! دريابم روح من عصيان زده و طوفانيست آسمان نگهم بارانيست قاصدک غم دارم غم به اندازه ي سنگيني عالم دارم قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تيره ي او ناپيداست قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي و به تنهايي خود در هوس عيسايي و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا زشت مانند زال دنيا قاصدک حال گريزش دارم مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست پستي و مستي و بد مستي نيست مي گريزم به جهاني که مرا نا پيداست شايد آن نيز فقط يک روياست....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:21 توسط فرامرز بی غم |
|
عزيز راه دورم
گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو...... يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني... يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت و خيالت هم آرامش بخشه... هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم... دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي... هميشه ميموني... خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن... وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود می آورند....
ای کسانی که مامور کفن و دفن من هستید مرا در طابوتی سیاه قراردهید تا همگان بدانند که سیاه بخت بوده ام مو هایم را پریشان بگذارید تا همگان بدانند که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفته ام دستانم را باز بگذارید که بدین سان همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام تکه یخی بر قلبم بگذاریدتا با اولین طلوع افتاب به جای مادرم برایم گریه کند بر روی سنگ قبرم بنویسید اشفته دلی بود که ز غمهای دنیا گشته فراموش
خدایا گر تو درد ِ عاشقی رو می کشیدی تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ ِ آرزوها می رسیدی پشیمون می شدی از اینکه عشق ُ آفریدی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 2:16 توسط فرامرز بی غم |
|
|
چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز زمزمه هاي عاشقانه ات درگوشم است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگره خوردن دستهايمان رادرهم حس مي كنم. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزعشقت دروجودم زنده است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزنمي توانم صبح ام رابي يادت شب كنم. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزالفباي زندگي ام راعشق تودربرگرفته است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزمهتابي ترين شبهايم خاطرات باتوبودن است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان شبهايم ستاره باران نگاه توست. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسكوت مرگبارم حكايت ازعشق تودارد. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزچشمانم انتظار آمدنت رامي كشد. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزلبهاتم به ازتوگفتن عادت كرده است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزرگهايم ازخون توآكنده است. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگرمي تنم رامديون وجودتوام. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسلسه ي اعصابم ازعشق توواكنش مي گيرد. چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان قلبم ازوجودت مهتابي است. من كه همه چيزم ازتوست چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزفراموش كردن را به من نياموختي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:20 توسط فرامرز بی غم |
|
|
اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:24 توسط فرامرز بی غم |
|
|
فرامرز بی غم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:16 توسط فرامرز بی غم |
|
|
سلام شاید تعجب کنید که من با اون چیزایی که نوشتم چرا دوباره برگشتم خب من می خواستم تموم کنم وبلاگمو ولی یکی بهم گفت ادامه بده که اصلا نمی تونم حر فش رو زمین بزنم پس وبلاگ دراز است و فرامرز بی غم بیدار قربون همتون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 21:22 توسط فرامرز بی غم |
|
|
تو از جنس احساس یک بوته نسرین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:34 توسط فرامرز بی غم |
|
|
نمي دانم رفتنت را ،به پاي کدامين گناه خود بگذارم عشقم، صداقتم شايد هم صميميتم ؟ بگو تا بدانم ! من که تو را بارها و بارها ازآن خود دانستم، حال چگونه باور کنم که مـــــــــــــــرابراي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي !.چگونه ؟چگونه باور کنم عاشقانه چشم هايم را ميبندم و تو را در خيالم تصور مي كنم . نمي دانم كه چه قدر خيال تو برايم لذت بخش است. از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي پس چشم هايم را مي بندم و با تمام وجود احساست مي كنم. دوستت دارم هميشه وهمه جا نازنینم......................
اگه برگردی......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:33 توسط فرامرز بی غم |
|
نازنییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین کجایی عزیزم من دیگه طاقت ندارم تو رو خدا به فکر منم باش به خدا بریدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 2:5 توسط فرامرز بی غم |
|
یاد اون زمونای بچه گی بخیر باز باران با ترانه با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز.... باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها ... مي چکد بر فرش خانه... باز مي آيد صداي چک چک غم... باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم... نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟... نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک.. که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد... کجاي ذلتش زيباست؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:29 توسط فرامرز بی غم |
|
|
زندگی پر از سواله می دونم رسیدن به تو خیاله می دونم تو میگی یه روزی مال من میشی اما موندنت محاله می دونم تو میگی شبا دعامون می کنی چشمه ی چشات زلاله می دونم توی آسمون سرنوشت ما ماه کاملم هلاله می دونم تو میگی پرنده شیم بریم هوا غصه ی ما دو تا باله می دونم چشم من پر از غم نبودنت دل تو پر از ملاله می دونم طاقتم دیگه داره تموم می شه صبر تو رو به زواله می دونم اون درخت سیب آرزوهامون پر میوه های کاله می دونم آره میری و نمی پرسی که این دل عاشق در چه حاله می دونم ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:17 توسط فرامرز بی غم |
|
|
تقدیم به تو نازنینم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:17 توسط فرامرز بی غم |
|
|
چشم من بیا منو یاری بکن! گونه هام خشکیده شد کاری بکن! غیر گریه مگه کاری می شه کرد! کاری از ما نمیاد زاری بکن! اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد! تا قیامت دل من گریه می خواهد! قصه ی گذشته های خوب من! خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن! حالا باید سر رو زانوم بزارم! تا قیامت اشک حسرت ببارم! سرنوشت چشاش کوره نمی بینه! زخم خنجرش می مونه رو سینه! لب بسته سینه ی غرقه به خون! قصه ی موندن آدم همینه! هرچی دریا رو زمین داره خدا! با تموم ابرای آسمونها! کاشکه می داد همه رو به چشم من! تا چشام به حال من گریه کنن! اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد! تا قیامت دل من گریه می خواد! دل هیچکی مثل من غم نداره! مثل من قربت و ماتم نداره! حالا که گریه دوای دردمه! چرا چشمم اشکشو کم میاره! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:6 توسط فرامرز بی غم |
|
|
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:5 توسط فرامرز بی غم |
|
|
عشقت به من داد...
داغ یک عشق قدیم و اومدی تازه کردی شهرخاموش دلم روتوپرآوازه کردی آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی توسینه نفس آخری بود به عشق توزنده بودم منوکشتی دوباره زندی کردی دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی دوباره زنده کردی تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم من به غیرازخوبی تومگه حرفی می زنم؟ عشقت به من داد عمردوباره معجزه با تو فرقی نداره توخالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق توزنده بودم منوکشتی دوباره زندی کردی دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی دوباره زنده کردی رفته بود هرچی که داشتیم دیگه ازخاطرمن کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من من فراموش کرده بودم همه روزهای خوب و اومدی آفتابی کردی تن سرد غروب و عشقت به من داد عمردوباره معجزه با تو فرقی نداره توخالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق توزنده بودم منوکشتی دوباره زندی کردی دوست داشتم دوسم داشتی منوکشتی دوباره زنده کردی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:46 توسط فرامرز بی غم |
|
|
کمکم کن.کمکم کن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:46 توسط فرامرز بی غم |
|
|
ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم ما به هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل یه ماهی به آب
مثل آدم به هوا ما به هم محتاجيم
ما به هم محتاجيم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:37 توسط فرامرز بی غم |
|
|
سلام دوستای خوبم امشب خیلی حالم گرفته است خیلی دلم هوای یارم رو کرده اما حیف که ازش یه مدته که بی خبرم با هزار امید و آرزو میام تو نت به امید یه خبر یا تمام روز منتظر تلفن اما هیچی خیلی می ترسم که نکنه منو تنها بذاره امشب خیلی دلم تنگه براش بعد از یه مدت زیادی مجبور شدم دست رو گیتارم ببرم و واسه دلم بزنم نکنه منو فراموش کنه من خیلی حالم خرابه احتمالا امشب کار دست خودم می دم مگه من چه گناهی کردم که باید این همه سختی بکشم بچه ها اگه دیگه منو ندیدید منو حلالم کنید از همتونم ممنونم که تا این مدت همراهم بودید آخرین حرف دلم اینه نازنین دوستت دارم
من می رستمت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 21:49 توسط فرامرز بی غم |
|
|
هوایی که تو توش نفس می کشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:19 توسط فرامرز بی غم |
|
|
جز تو تموم دنیا پر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11:6 توسط فرامرز بی غم |
|
|
یه دل دارم خدا داره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 22:22 توسط فرامرز بی غم |
|
![]() سال نو بر همتون مبارک
نازنین خانم سال نوت مبارک
خیلی دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:11 توسط فرامرز بی غم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:25 توسط فرامرز بی غم |
|
|
زیبا پشت سرمون حرفای رنگی می زنن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:1 توسط فرامرز بی غم |
|
|
اونی که می خواستم عهدشو شکست و
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:55 توسط فرامرز بی غم |
|
دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم… کبوترای عشقمو از تو چشات رها کنم… دلم می خواد پر بگیرم به پشت بوم خونتون… دلم می خواد تو اسمون اسم تو را صدا کنم… دلم می خواد پر بگیرم بیام کنارت بمونم… به گریه هات زل بزنم با خنده هات صفا کنم… دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم… ستاره ها خندون باشن من بشینم نگات کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:41 توسط فرامرز بی غم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه عزیزان
نمي دونم نازنينم كه كدوم حرف تو را آزرد يا كدوم ترانه من تو رو مثل گلي پژمرد نمي دونم نمي دونم كه چي گفتم تو شنيدي چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي اگه روزي تو نباشي بين ما را هي نباشه نمي دونم كي مي تونه كه برام مثل تو باشه اگه روزي تو نباشي يا بري از من جدا شي نمي دونم تو مي توني عاشقي دوباره باشي فرامرز بی غم 09119216514 n_bachegorbe@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
گالری عکس عمومی |
|
RSS
|